داستان من

سلام من محمودرضا فتحی هستم .ممنون از اینکه داستان من را می خوانید🙏🏻.به نظرم آدم ها دو دسته اند یا با حال 😉هستند یا بی حال 😒و بی حوصله .من آدم باحالی نبودم.خیلی اجتماعی نبودم و کم حرف می زدم.به جای اینکه حرف بزنم سعی می کردم با کارایی که انجام می دم حس حال درونیمو نشون بدم.درون گرایی شاید بهترین صفت برای من بود.داستان من از اونجایی شروع میشه که با دختری دوست بودم که از سن کم باهم آشنا شدیم و سال های زیادی حدودا ۱۰ سال به هم عشق می ورزیدیم ولی همیشه این مشکل داشتیم که من بلد نبودم خوب حرف بزنم.نه اینکه بد حرف بزنم فقط نمی دونستم فقط ۷ درصد از صحبت کردن با کلماتی هست که به زبان می آوریم ،۳۸ درصد لحن حرف زدن است و۵۵ درصد حرکت یا فیگور بدن.من در همان ۷ درصد هم مشکل داشتم😔این مشکل زمانی بزرگتر می شد که در حالت عصبی و ناراحتی هم نمیتوانستم با حرف زدن احساساتم را به درستی منتقل کنم و باعث ناراحتی و دعوا می شدم.ودر آخر به خاطر همین نوع دعوا ها بر سر موضوعات بی اهمیت از هم جدا شدیم 💔.با خودم میگفتم ما که این قدر همدیگر را دوست داشتیم چرا اینطور شد چرا چرا چرا؟؟

معتقدم رفتار دیگران انعکاس رفتار ماست و مشکلات را هیچ وقت تقصیر طرف مقابلم نمیدانم و همیشه سعی می کنم مشکل را در درون خودم پیداکنم.رفتار های خودم را باز بینی می کردم ،مطالعات روانشناسی انجام دادم ، کتابهای زیادی خوندم📚 ولی علت خاصی پیدا نمیکردم و همیشه در آخر به این نتیجه میرسیدم که حتما خسته شده بوده‌ یا بهتر از من پیدا کرده …(فکری که همه میکنند)تا اینکه یه کتاب خیلی عالی می خوندم و یه جمله تاثیر گذار زندگی من را تغییر داد ،نوشته بود که 🗝ما آدم ها ماشین دلیل ومنطق نیستیم ،ما ماشین های احساسی هستیم که قادر به فکر کردن هستیم🎯و اکثر تصمیمات را با ۳۰ درصد اطلاعات می گیریم و همیشه احساسی تصمیم می گیریم وبعد با منطق آن را توجیه می کنیم. این همان حلقه مفقوده ای بود که مدت ها دنبالش میگشتم ، من همش دنبال دلیل منطقی بودم در صورتی که احساس را در نظر نمیگرفتم.آدم ها جذب افراد با حال یا چیز های با حال میشوند چون احساستشان را درگیر می کنندو آدم های بد اخلاق و بی حوصله همیشه تنها هستند.

حالا من مشکلم را می دونستم ولی تغییر کردن خیلی سخته.همیشه تغییر توسط فشار زیاد در زمان زیاد اتفاق می افته.من فشار خیلی سنگینی را تحمل می کردم ولی هم زمان خودم را باز سازی می کردم .نمی خواستم تسلیم بشم ، حس برنده شدن من را همیشه در همه جنبه های زندگی متمایز کرده بود 💫باید این مشکل را هم پشت سر میگذاشتم .باید با حال میشدم.از اونجایی که این مشکل و رسیدن به راه حل جادویی آن از پایان یک رابطه عاطفی و عشقی بود ، تصمیم گرفتم شروعی نیز از همان نقطه داشته باشم. با آغازی احساسی ❤️. تصمیم گرفتم محصولاتی تولید کنم که هم احساس درونیم را بر انگیزه و هم بتونم احساسم را منتقل کنم هم با حال باشه ،ولی چطور؟ من کارم پوشاک زنانه بود تحصیلاتم در حوزه کشاورزی بود و به واسطه شغل پدرم کار ساخت و ساز هم انجام داده بودم.با تلفیقی از سلیقه ای که در پوشاک به دست آورده بودم و دانشی که در کشاورزی آموخته بودم و تجربیه ای که در ساختمان سازی و دکوراسیون داخلی داشتم ایده فوق العاده زیبا و شگفت انگیزی به ذهنم رسید ترکیب رزین و گل طبیعی🌹.

نمی دونستم این کار شدنی هست یا نه ،تقریبا هم رزین و هم گل را میشناختم ولی نمیداستم چطور ایده درون ذهنم را پیاده کنم .ولی امروز با افتخار با گذشت مسیری بسیار سخت و طولانی و پس از مشکلات فراوان و شکست های متعدد و آزمون و خطا های فراوان به عنوان اولین فرد در ایران وخاور میانه و معدود افرادی در جهان توانستم این ایده را اجرایی کنم و محصولاتی فوق العاده زیبا وچشم گیر و شگفت انگیز واز همه مهم تر باحالللل را تولید کنم، که هم با روح و احساس خودم تطابق دارد و هم قابلیت انتقال احساسم را دارد تا این حس وحال همراه با عشق را به دیگران منتقل کنم. هر کسی محصولات ما را ببیند بی درنگ می گوید وااااااای چقدر با حاله خیلی خوبه.هر روز با عشق از خواب بلند می شوم و کارهای با حالی را انجام می دهم که عاشقشونم .بار سنگین مشکلات روحی دیگر روی شانه هایم سنگینی نمیکند، بر عکس تبدیل به بال هایی 🧚🏻‍♂️شده برای پرواز به سرزمین های نا شناخته و با حال.هدفم پول نیست ، پول نتیجه کاری است که انجام میدم .هدفم انتقال احساس زیباست و کمک به مردمی که نیاز به حال خوب دارند و در این راه دنبال آدم هایی میگردم که به باور من باور دارند تا آنها هم حالشون بهتر شود و همه با هم‌ و در کنار هم موفق شویم✌🏻…با حال باش😉❤️🤣😇

با کسانی دوست می‌شویم که جهان را مانند ما می‌بینند

اعتماد زمانی به وجود می آید که احساس کنیم شخصی به خاطر چیزهایی غیر از منفعت شخصی کار می کند

ارتباط با ما